بهد والد یه خونه شودیم که خیلی آقا و خانوم اونجا بوند...که همه به بابا میگوفتن موهندس
...من نمیدونم موهندس یهنی چه ولی فک کونم یهنی آدمی که خیلی همکال داشته باشه
...بهد لفتیم توی اوتاخ بابا...یه میز گونده اوجا بود که خیلی کاغذ لوی اون بود...بابا گوفت:" عسیسم من الان بلمیگلدم... به اینا دست نزنیا...نقشه ی ساختمونه...خلاب میشن" بهد از اوتاخ لفت بیلون...من لفتم پوشت میزه گوندهه نشستم
...بهد یه مداد اوجا بود بلداشتم و لو کاغذا نخاشی کشیدم...اول یه مامان کشیدم...بهد یه نی نی ...بهد یه آسانسول
...!
بهد که بابا اومد داخل گوفت: دالی چیکال میکنی...چلا لو اینا نخاشی میکشی
...! بهد من گلیه کلدم
...بهد بابا بوسم کلدو تلفن و بلداشت به خانوم مونشی گوفت: خانم به مش لحمان بگین بیاد محشلو ببله بیلون یه چلخی بده...! مش لحمان آبدالچی اونجا بود...آبدالچی یهنی یه آدم که پیل ملد باشه و چایی بیاله واسه بقیه
...! بهد مش لحمان اومد دسمتو گلفتو گوفت: بیا بلیم یه خولده خولاکی بت بدم دوختلم
...!
بهد که از اوتاخ بابا اومدیم بیلون چند تا خاله دول من حلخه زدن
...یکی لوپمو میگلفت
...یکی بوسم میکلد
...یکی بغلم میکلد
...یکیشونم گوفت: دوختل موهندسه...الهی...! فک کونم همه ی اون خانوما لو قبلا" تو خونه دیده بودم
...! بهد مش لحمان واسم بستنی آوولد...بهد لفتیم آسانسول بازی کلدیم
...!
بهد که بلگشتیم...خانوم مونشی پوشت میزش نبود
...مش لحمان لفت تو آبدالخونه... منم لفتم توی اتاخ بابا
...بابا پوشت میزش نشسته بود...خانوم مونشی هم زیل میز بابا لو زمین نشسته بود
...فکل کونم زیپ شلوال بابا خلاب شوده بود و خانوم مونشی داشت دلستش میکد
...!