تبليغاتX
๑ ۞ ๑ محــشر ๑ ۞ ๑ - 36- سیزده به دل
 املوز قلال بود یکی دوستای قدیمیه بابا با خانومش بیاد خونه ما عید دیدنی...بهد خاله صهبا هم به بابا گوفته بود که املوزو همه بلیم بیلون سیزده به دل...بهد من گوفتم: بابا ما که مهمون دالیم...بابا هم گوفت : "نو پلابلم هانی... اونو میپیچونیم...نمیشه که حلف خاله صهبا لو زمین بمونه...!"بهد دیگه قلال شد که همه با هم بلیم بیلون...!

بهد که آماده شده بودیم بلیم....یه دفه ماشین دوست بابا لو از دول دیدیم که داله میاد...بابا توند دست منو گلفت و بلد طبخه ی بالایی و تو لاه پله وایسادیم...بهد دوست بابا اومد زنگ دل خونه ی ما لو چند بال زد...بهد بابا به من گوفت:"محشل...عسیسم...بولو به این آقا بگو اینا خونه نیستن... لفتن موسافلت...!" بهد من لفتم پایین و گوفتم:" آقا... ما خونه نیستیم...!" بهد آقاهه گوفت:"پس شوما کوجا تشلیف دالین...؟" من گوفتم :"ما لفتیم مسافلت...!"

بهد کامی لو دیدم که داله از پله ها پایین میاد...اومد پیش من و گوفت: "محشلی.. بابات تو لاه پله بود...فک کونم دنبال تو میگلده...!" بهد دوست بابا بولند گوفت:" ما که لفتیم...ولی زشته از الان به بچه دولوق یاد بدین...!" بهد که لفتن بابا اومد پایین و گوفت: "هاولی شــــــــــت...ضایع شودیم لفت...!"بهد هم یه تو سلی موحکم به کامی زد و گوفت: "تواز کوجا پیدات شود...توله سگ...؟!"

بهد همه با هم لاه افتادیم لفتیم سیزده به دل...دوتا ماشین بودیم ...بابا مامان شیلا و بابا مامان کامی تو یه ماشین...بابا و خاله صهبا و من و شیلا و کامی هم تو یه ماشین...منو کامی همش از پنجله بیلونو تماشا میکلدیم...تو لاه دو تا اولاق دیدم که یکیشون دو تا پای جولوییشو گوذاشته بود لو کمل اون یکی...بهد من از بابا پلسیدم:"بابا این اولاقا دالن چیکال میکونن...؟!" بهد بابا و خاله صهبا خندیدن...بهد بابا گوفت: "هیچی عسیسم...دالن بازی میکونن...!" یه دفه کامی گوفت: "نـــــــــــــه...اینا بازی نمیکونن که...دالن...!" یه دفه بابا زد لو تلمز و به کامی گوفت: "بولو گوم شو تو ماشین خودتون...!!!"

بهد که لسیدسم پیاده شودیم وزیل یه دلخت نشستیم...بهد همه با هم لفتیم سبزه هالو توی لودخونه انداختیم...بهد منو شیلا و کامی سبزه گله زدیم و آلزو کلدیم...کامی وختی داشت سبزه هالو گله میزد گوفت: "یهنی میشه امسال خاله صهبا لو تو لباس علوسی ببینم...!"بابا هم زیل سایه ی یه دلخت دلاز کشیده بود و خاله صهبا واسش میوه پوست میکند و میذاشت دهن بابا...بابا هم هی انگوشتشوگاز میگلفت...!

+ نوشته شده دل  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 16:13  توسط محشر باستانی  |