املوز چال شنبه سولی بود...چال شنبه سولی یهنی اینکه تا عید نولوز دیگه چال شنبه نباشه
...فخط یه دونه باشه
...بهد هم آدما بیان تو خیابونا و تلقه بزنن و نالنجک بندازن و دلختا لو بسوزونن و همه جا لو آتیش بزنن و هی بلخصن ...پولیسا هم کالی به کاله کسی نداشته باشن
...!
کامی از صبح انواع مواد موحتلقه لو واسه شب آماده کلده بود
...تلقه ده زمانه ، فشفشه موشکی ، نالنجک دستی ، کوکتول مولوتوف با یه پیت بنزین...!تازه می خواست انلژیه هسته ای هم بخله ولی گیلش نیومده بود
...شب همه پسل دوختلا اومده بودن تو کوچه آتیش بازی...انقدشولووووخ شوده بود
...یه آتیش گونده تو خیابون بود که همه از لوش میپلیدن...شیلا هم از هی لو آتیش می پلید و پسلا بلاش دست میزدن...اونم دوباله میلفت می پلید
...!
خاله صهبا صدای ضبط ماشینشو بوولند کلده بود و پسلا باش دول آتیش لخص تکنو میزدن
...منو خاله صهبا هم داشتیم یواشکی کنال ماشین میلخصیدیم...بهد دو تا پولیس اومدن طلفمون...یکیشون گوفت: خواهلم لطفا" شئونات اسلامی لو لعایت کونین...! بهد خاله صهبا لوسلی شو سلش کلدو آستیناشو آوولد پایین...! منم لفتم لوسلی کوچولومو از تو ماشین آوولدمو سلم کلدم
...بهد که لفتن دوباله لخصیدیم
...!
کامی کنال دیوال یه آتیش دلست کلده بود و میخواست از لوش بپله...یه خولده عخب لفت بهد گوفت:" با یاد زلتشت پاکزاد از لو آتیش میپلم تا بدی ها بسوزه و نیکی باقی بمانه"...بهد تند دووید از لو آتیش پلیدو با صولت لفت تو دیوال
...بهد افتاد تو آتیش
...شلوالش آتیش گلفت...باباش که تازه متوجه ی عمخ فاجهه شوده بود اومد و توندشلوالشو از پاش دل آوولد...بهد عمو مانی خندید و گوفت: چلا نذاشتین بدی ها بسوزه
...!