تبليغاتX
๑ ۞ ๑ محــشر ๑ ۞ ๑ - 1-Intro

املوزتو مهد خانممون بهم یه جایزه داد... به خاطله نقاشیه قشنگی که کشیده بودم...عسکه یه بابا و یه مامان بود که دست دختلشونو گلفته بودن! خانممون بوسم کلد و گفت چلا هل لوز اینو میکشی عسیسم....!؟ منم گفتم چون که بابا و مامان دوس دالم! بعد خانممون دوباله بوسم کلد و گلیه کلد! ...من نمیدونم چلا گلیه کلد...من که بچه ی بدی نیستم !

 

وختی اومدم خونه بابام نقاشیمو زد به دیفال اتاقم...بعد بوسم کلد...بعد یه علوسک گونده بلام خلید... از اونا که حلف از خودشون دل وکنن !!!

 

لاستی یه نینیه جدید اومده بود مهد ! اسمش مملیه! انقد خنده داله...! نینیه هااااااا ولی مامانش به موهاش جل میزنه! شلوالشم تا زیل گلدنش میکشه بالا....! بعد اومد پیشه من گفت دوس دختلم میشی؟

منم گفتم باید از بابام اجازه بگیلم! بچه مایه دالی به نظل میلسه...جون میده واسه تیخ زدن!

 

املوزیاد گلفتم از یک تا بیست بشملم...به خدا لاس میگم...کول شم اگه دولوغ بگم... نیگا کن : یک، دو، سه، چال، پنج، شیش، هفت، هشت، نوه ، ده ، یاسده ، دواسده ، سیسده ، چال ده ، پونزده ، شونزده ، هیوده ، هیژده ، نوزده ، بیس...هااااااااااااا...هاااااااا...هااااااااا ...!

 

+ نوشته شده دل  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 23:17  توسط محشر باستانی  |